بجای اینکه بانکها را اسلامی بکند، اسلام را بانکداری کرده است.

حقوق اسلامی و حقوق بشر

انسان معاصر به واسطه برخی اختراعات، چنان مغرور شده که برعلیه خدا قیام کرده! و او را از همه زمینه ها، بیرون رانده و خود را بی نیاز به خدا می داند. در حالیکه اختراع به معنی خلق نیست! بلکه جابجایی است و اگر: امکانات آن را خدا خلق نکرده باشد، اصلا قابل ساخت نیست! و یا مثلا کشف اورانیوم به معنی نبود آن در گذشته نیست! این غرور بیحا در علوم انسانی، بیشتر نمود پیدا کرده: مثلا در حقوق بشر، هیچ خط قرمزی نیست! ولذا از شدت کلی بودن، قابل تفسیر برای :همه شده و حتی ظالمان طرفدار آن شده اند. درحالیکه خداوند که بشر را افریده، برای او خط قرمز هم تعیین نموده. در همان بهشت به آدم فرمود: هرکاری می خواهی بکن ، ولی از آن درخت ممنوعه نخور!غربی ها به دلیل تنفر از: کلیسای قرون وسطی (که معلوم نیست اینطور که: اینها می گویند بوده باشد)! این کار را علنی انجام می دهند: و همه جا پای خدا را از علوم بریده اند. لذا بر آنان حرجی نیست: چون کافر بالذات هستند. اما در ایران بنام حقوق اسلامی! یا علوم اسلامی این کار را می کنند. مثلا آقای موسویان که برنده: جایزه بزرگ علوم انسانی شد، بجای اینکه بانکها را اسلامی بکند، اسلام را بانکداری کرده است. با مجوز ایشان بانکها، نه تنها می توانند: اموال مردم را مصادره کنند، بلکه حتی نقل قول از: امام جعفر صادق هم پیدا کرده، که مستثنیات دین! هم مصادر شود. واین بدبختی را نمی دانیم: به کجا ببریم. یا نایب رئیس شورای شهر تهران، در یک اجتماع علمی حقوقی می گوید: اصل 56قانون اساسی 20سال بدون اجرا مانده، و شوراها فقط در زمان خاتمی کلید خورده! ایشان اتوپیای خود را، فرانسه اعلام و گفت: باید از انها یاد بگیریم. در حالیکه شوراها، قبل از انقلاب کلید خورده: جامعه روحانیت بصورت شورایی اداره می شد. و قبول همین اصل هم، باعث شده بود تا در قانون اساسی بیاید. بعد هم در سال 1358با حمایت و اصرار: آیت الله طالقانی انتخابات : شوراهای شهر  و روستا، هم انجام شد. منتهی به دلیل جنگ، همین شوراها تمدید شدند: بنده افتخار دارم که: اولین شورای روستا را، در ماهین در سال 1357تشکیل دادم! حکم ماموریت را، از آیت الله باقری کنی گرفتم، و از کمیته مرکزی بهارستان تهران اعزام شدیم. برخی از اعضای آن، در انتخابات بعدی هم رای آورده اند. یکی دوتای آن هنوز هم عضو برگزیده هستند. لذا باید متوجه قضاوت های خود بود، در قران تاکید شده است:

وَاللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ ۖ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا یَقْضُونَ بِشَیْءٍ

داوری فقط حق خدا است. لذا غیر از او هیچ کسی نمی تواند قضاوت کند، زیرا خدا می شنود و می بیند. در این جا باید متوجه شد: که سنگینی وظیفه قاضی، برای ترساندن یا دقیق کردن او نیست! بلکه آنها هیچ را ندیده یا نشنیده اند. در تعریف قاضی، برخی گفته اند: جاهلی بین دو عالم است. یعنی شاکی و متشاکی، همه چیز را می دانند، ولی قاضی نمیداند. از نظر اسلامی، هیچ کس حق قضاوت ندارد، مگر اینکه از سوی خدا تایید شود. مانند کسانی مثل حضرت داوود، که خداوند به آنها حکم داوری داده است. زیرا با این حکم، بخشی از تصرفات خداوند در عالم، به آنان منتقل می شود و: آنها هم بینایی و شنوایی لازم را پیدا می کنند. و اگر چنین نیاشد، هوش و استعداد افراد معمولی، برای کشف واقعیت و یا صدور حکم کافی نیست. برای همین است که: قضات دادگاهها در دنیا، همیشه حکم های اشتباهی می دهند. تا کنون هیچ حکمی: برابر جرم داده نشده است. زیرا قضاوت نیز: مانند بازی است، با هر حرکت قاضی، شاکی و متشاکی هم، بدل آن را می زنند! فقط هرکس از نفس افتاد، بازنده است. اصولا سفسطه یا: سوفسطایی مولود همین عنصر است.

Islamic law and human rights

Contemporary human being is so proud of some inventions that he raised up against God! He has driven him out of all fields and considers himself unnecessary to God. While the invention does not mean creation! But it is a displacement, and if: it has not created the possibilities in God, it cannot be built at all! Or, for example, discovering uranium does not mean it was not in the past! This pride in the human sciences has become more evident: for example, in human rights, there is no red line! Therefore, from the general point of view, it can be interpreted for: everyone, and even the oppressors have favored it. While God created mankind, he set a red line for him. In the same paradise, he said to Adam, "Do whatever you want, but do not eat it from the forbidden tree! Westerners are hated by: the medieval church (which is unclear how they say it has been)! They do this publicly: they cut off God's foot from science. Therefore, there is nothing wrong with them: because they are infidels. But in Iran in the name of Islamic law! Or Islamic sciences do it. For example, Mr. Mousavian, who won the Grand Prize of the Humanities, has been banking on Islamic Islam rather than making Islamic banks Islamic. With their permission, banks can not only seize the property of people, but even quote from: Imam Ja'far Sadiq has also found exceptions to religion! It will also be prepared. And we do not know the misfortune: where to take. Or the deputy chairman of the Tehran City Council, said in a legal scientific community: Article 56 of the Constitution has been left unfulfilled for 20 years, and the councils have only come to the fore in Khatami's time! He announced his utopia, France, and said: We must learn from them. While the councils were key to the revolution: the clerical community was governed by a council. And the acceptance of the same principle led to the constitution. Then, in 1358 with support and insistence: Ayatollah Taleghani Elections: City and Village Councils were also carried out. As a result of the war, the same councils were renewed: I am proud that: I established the first village council in Mahin in 1357! I took the mandate from Ayatollah Bagheri, and we were deployed from the Central Committee of Tehran's Baharestan. Some of its members have also voted in the next election. One in two is still a member of the board. Therefore, it is necessary to understand their judgments; it is emphasized in the Qur'an:

Judgment is only God's right. Therefore, no one can judge except him, because God hears and sees. Here it should be noted: that the weight of the judge's task is not to scare him or her! But they have not seen or heard anything. In the definition of the judge, some have said that there is an ignorance between the two worlds. That is, the plaintiff and the loved one know everything, but the judge does not know. In Islamic terms, no one has the right to judge unless approved by God. Like those like the Prophet David, whom God has given them judgments. Because with this command, part of the grace of God in the universe is passed on to them: they also have the necessary sight and hearing. And if this happens, the intelligence and talent of ordinary people is not enough to discover the truth or to issue a verdict. That is why: The judges of the courts in the world always make mistakes. No sentences have been issued so far. Because judging is like a game, with every judge, plaintiff and cheerleader, they make it! Only everyone has fallen out of luck. Basically the fallacy: Sophists are the origin of this element.

والشریعة الإسلامیة وحقوق الإنسان

الإنسان المعاصر فخور جدا ببعض الاختراعات التی ثارها ضد الله! وقد دفعه من جمیع المجالات ویعتبر نفسه غیر ضروری لله. فی حین أن الاختراع لا یعنی خلق! بل هو النزوح، وإذا: لم یخلق الإمکانیات فی الله، فإنه لا یمکن بناؤها على الإطلاق! أو، على سبیل المثال، اکتشاف الیورانیوم لا یعنی أنه لم یکن فی الماضی! هذا الفخر فی العلوم الإنسانیة أصبح أکثر وضوحا: على سبیل المثال، فی مجال حقوق الإنسان، لا یوجد خط أحمر! ولذلک، من وجهة النظر العامة، یمکن تفسیره ل: الجمیع، وحتى الظالمین قد فضل ذلک. وبینما خلق الله البشریة، وضع خطا أحمر له. یفعلون هذا علنا: قطعوا قدم الله عن العلم. لذلک، لیس هناک خطأ معهم: لأنهم کفار. ولکن فی إیران باسم الشریعة الإسلامیة! أو العلوم الإسلامیة تفعل ذلک. فعلى سبیل المثال، کان السید موسافیان، الذی فاز بالجائزة الکبرى للعلوم الإنسانیة، یعمل على الإسلام الإسلامی بدلا من جعل المصارف الإسلامیة إسلامیة. وهو مرخص البنوک، ولیس فقط الملکیة یمکن مصادرة الناس، ولکن وجدت حتى نقلت عن الإمام جعفر الصادق أیضا أن الاستثناءات الدیون! کما سیتم إعداده. ونحن لا نعرف سوء الحظ: أین تأخذ. أعلن له یوتوبیا، فرنسا، وقال: یجب علینا أن نتعلم منها. فی حین کانت المجالس أساسیة للثورة: کان المجتمع الکتابی یحکمه مجلس. وقبول نفس المبدأ أدى إلى الدستور. ثم، فی عام 1358 مع الدعم والإصرار: آیة الله طالبانی الانتخابات: تم تنفیذ مجالس المدن والمجالس أیضا. نتیجة للحرب، تم تجدید نفس المجالس: أنا فخور بما یلی: أنشأت أول مجلس قروی فی ماهین عام 1357! أخذت الولایة من آیة الله باقری، وتم نشرنا من اللجنة المرکزیة فی بحر طهران. کما صوت بعض أعضائها فی الانتخابات المقبلة. واحد من اثنین لا یزال عضوا فی المجلس. لذلک، فمن الضروری أن نفهم أحکامهم، یتم التأکید علیه فی القرآن الکریم:

الحکم هو فقط حق الله. لذلک، لا أحد یستطیع أن یحکم إلا له، لأن الله یسمع ویرى. هنا تجدر الإشارة إلى: أن وزن مهمة القاضی لیس لتخویف له أو لها! لکنهم لم یروا أو سمعوا شیئا. فی تعریف القاضی، قال البعض أن هناک جهل بین العالمین. أی أن المدعی وأحد أفراد أسرته یعرف کل شیء، ولکن القاضی لا یعرف. من الناحیة الإسلامیة، لا أحد له الحق فی الحکم ما لم یوافق علیها الله. مثل تلک التی مثل النبی داود، الذی أعطى الله لهم الأحکام. لأنه مع هذا الأمر، یتم تمریر جزء من نعمة الله فی الکون لهم: لدیهم أیضا البصر والسمع اللازمة. وإذا حدث هذا، فإن الذکاء والموهبة من الناس العادیین لا یکفی لاکتشاف الحقیقة أو إصدار حکم. لهذا السبب: إن قضاة المحاکم فی العالم یخطئون دائما. ولم تصدر حتى الآن أیة أحکام. لأن الحکم هو مثل لعبة، مع کل قاض والمدعی والمشجع، وأنها تجعل من! وقد خرج الجمیع فقط من الحظ. فی الأساس مغالطة: سوفیستس هی أصل هذا العنصر.

İslam hüququ və insan hüquqları

bəzi şeylər vasitəsilə Modern insan Allaha qarşı belə təkəbbür üsyanı! Ona bütün sahələrdə, lüzumsuz Allah özünü basdı. İclas yaradılması demək deyildir baxmayaraq! harada Allaha deyil, həm də çıkarılabilir və bütün qurmaq deyil! Və ya, misal üçün, uranı aşkar etmək keçmişdə olmadığı anlamına gəlmir! humanitar qürur Byha, daha o, aşkar: məsələn, insan hüquqları, heç bir qırmızı xətt! Belə ki, ümumi intensivliyi bütün təfsir olunur və hətta yanlış fan var. Allah insanları yaratdıqda, ona qırmızı xətt qoydu. Bunları açıq şəkildə edirlər: Allahın ayağını elmdən kəsdilər. Ona görə də onlar üçün bir şey yoxdur. Çünki onlar kafirlərdir. Amma İslam qanununa görə İrana! Yoxsa İslam elmləri bunu edir. Məsələn, Grand Prix İnsan Elmləri qazandı cənab Mousavian, İslam bankları etmək əvəzinə, İslam Bankçılığı edir. O mülkiyyət yalnız insanların müsadirə banklar lisenziya, lakin İmam Cəfər əl-Sadiq hətta quotes də borc istisna ki, tapılmadı! Həm də hazır olacaq. Və biz bədbəxtliyi bilmirik: alacağı yer. Fransa ütopiyasını elan etdi və bunları söylədi: Onlardan öyrənməliyik. Sovetlər baxmayaraq, inqilab yeyilmiş düymələri əvvəl şura run kimi ruhanilər. Həmin prinsipin qəbul edilməsi konstitusiyaya gətirib çıxardı. Sonra və dəstəyi ilə 1358-ci ildə israr: yerli şuraları üçün Ayətullah Taleghani seçkilərinin edildi. Amma müharibə, Sovetlər uzadıla idi: Mən ilk kənd məclisi, Məhin da 1357-ci ildə yaradılmışdır ki, qürur duyuram! Ayətullah tərəf onun dən mandat edirdi, Tehran Parlamentinin Mərkəzi Komitəsinin göndərilib. Bəzi üzvlər də növbəti seçkidə səs verdilər. İki nəfərdən biri hələ də idarə heyətinin üzvüdür. Biz onların qərarları Quranda vurğulanır edilmişdir tanımalıdır:

Qiyamət yalnız Allahın haqqıdır. Buna görə də, heç kim Ondan başqa hökm edə bilməz, çünki Allah eşidir və görür. Bu nöqtədə, bu vəzifə hakim, onun qorxutmaq və ya dəqiq deyil etiraf edilməlidir! Amma bir şey görməmiş və eşitməmişlər. Hakim müəyyən bir cəhalət iki dünya arasında olduğunu bildirib. iddiaçı və Mtshaky, onlar hər şeyi bilirik, lakin hökm deyil. İslam baxımından Allahın razılığı olmadan heç kimin hökm etmək hüququ yoxdur. Allahın hökmlərini verdiyi Hz. Davud kimi olanlar kimi. Və əgər Nyashd, kəşfiyyat və adi insanların istedadı, həqiqəti tapmaq və ya qərar kifayət deyil. Bu səbəbdən: Dünyadakı məhkəmələrin hakimləri hər zaman səhv edirlər. Bu günə qədər heç bir cümlə verilməyib. Hakim Çünki: kimi oyun birlikdə hər hakim, iddiaçı və Mtshaky ilə həyata çevirmək! Yalnız hər kəs uğur qazanmışdır. Əsasən səhvlik: Sophists bu elementin mənşəyi.

 

/ 0 نظر / 17 بازدید