تئوری تشکیلات جهانی

تئوری تشکیلات جهانی

جهانی شدن یا نظام واحد جهانی یا نظم نوین جهانی فقط یک شعار نیست که برخی کشورها آن را سرمی دهند

البته گفته آنها خود نشان یک نیاز دائمی و همیشگی به این نظم جهانی است

ابتدائی ترین راه رسیدن به این نظم جهانی داشتن تئوری تشکیلاتی که توان انجام این کار را داشته باشد با تنگ نظری تشکیلاتی در حد سازمان یا حزب یا گروه و قبیله نمی توان به نظم واحد جهانی دست پیدا کرد. بطور کلی بشریت نسبت به زمان خود دارای تشکیلاتی بوده است .

هسته تشکیلاتی :

اولین تشکیلات باید در میان خانواده شکل گرفته باشد از ابتدای خلقت  بشری خداوند مقرر فرمود تا خانواده یک تشکیلات باشد که در آن خط فرماندهی وحدت فرماندهی خط گزارش گیری و تقسیم کار بخوبی نمایان است: پدر درمقام رئیس مادر در مقام معاون و فرزندان هرکدام در نقش مشاور و مجری ظاهر می شوند. این نظم به قدری خوب تعریف شده که سالها بشر به جز آن تشکیلات دیگری را نمی شناخت . هرگونه تشکیلات حتی یک سازمان ادرای و حکومتی هم در حوزه خانواده تعریف می شد مثلا به پادشاهان لقب پدر خانواده می دادند و یا حتی درادیانی مثل مسیحیت خدا وند نام پدر داشت و مادر روح القدس بود و بقیه فرزند.هرچند به ضرورت زمان جمعیت افزایش یافت ولی همه در همان نظام خانواده تعریف می شدند تا جائیکه وقتی مجبور شدند جمعیت زیادی را از دید خانوادگی اداره کنند نام آن را قبیله گذاشتند.البته این دیدگاه مختص زمان خاصی نبود هنوز هم در عربستان یا ‍ژاپن و یا فنلاند وانگلستان این حکومت قبیله ای وجود دارد.وشدت تغییرات زمان نتوانسته کوچکترین تغییر در آن بوجود آورد.

اما گروههای دیگر زمان را پذیرفتند و به شکل گسسته ای از تشکیلات خانوادگی یا خانواده های گسسته روی اوردند آنها قوم و قبیله را به سرزمینهای دیگر کوچ دادند. وبه جای یک قبیله چند قبیله ایجاد کردند و بعد قبیله ها باهم جنگیدند و یا باهم کنار آمدند تا تشکیلات شکل زنجیره ای بخود بگیرد.کلنی های به وجود آمده تا جائیکه امکان داشت باهم رابطه برقرار می کردند ولی گاهی برعلیه یکدیگر شده یا باهم می جنگیدند و همدیگر را از بین می بردند. تا اینکه در دوران ساسانیان مقارن ظهور اسلام مردم به تشکیلات هرمی دست یافتند:

در ایران بزرگ ان موقع سلسه مراتب کشف و اجرا شد: خانواده پادشاه و اشراف در راس بودند مغان یا روحانیون طبقه دوم و سپاهیان و نظامیان طبقه سوم را تشکیل می دادند بعد هم گروه پیشه وران وطبقه کشاورزان وبودند وبقیه مردم که دراین سازمان ها نبودند طبقه ششم یا طبقه پست را تشکیل می دادند ورود وخروج دراین سازمان ها ممنوع بود و فرزند کشاور تا نسلها باید کشاورز باقی می ماند همانطور که فرزند پادشاه ...

اما ظهور اسلام این تشکیلات  طبقاتی را برهم زد و یک ائیده جهانی آورد اما مردم در آن هنگام متوجه نشدند...باظهور معاویه و بنی امیه دوباره همان سیستم زنده شد و با انقراض آنان سالها در بنی عباس ادامه یافت بطوریکه وقتی مغولها حمله کردند براساس اعتقادات مردمی که بنی عباس را نامیرا می دانستند مجبور شدند خلیفه عباسی را ابتدا در گونی انداخته باچوب اورا بزنند اگر زمین و آسمان بهم نریخت آن را ادامه دادند تا بمیرد و جسد اورا به دجله انداختند. با رنسانس اروپا انسان وارد مرحله جدید شد و خواست تاهمه تجربیات را بیازماید . در انگلستان و چند پادشاه نشین همان حکومت قبیله ای ادامه یافت . اما برخی چون فرانسه سر به قیام برداشته و روش آزاد را برگزیدند و سیستم خود را جمهوری نام نهادند . اما آمریکائیها در آنسوی به پیشرفت فکر می کردند لذا نظام طبقاتی را انتخاب ونام سازمان یا تشکیلات و یا ساختار برآن نهادند. مدیریت ساختاری که با تئوریهای تیلور جان گرفت وعلمی شد چنان سخت بود که از جکومت ساسانیان هم سخت تر می نمود. مدیران برطبقات مختلف مدیران عالی،  میانی ، اجرائی ، خط مقدم ،سرکارگر وارشد تقسیم شدند ولی همگی برای زور گفتن به طبقه پائین تر بود: این بود که طبقات پائین هم  سربه شورش برداشتند و حکومت توده ای یا اکثریت براقلیت راخواستند.وچنین بود که داستان کمونیسم شکل گرفت کمونیزم تئوری تشکیلاتی ضد طبقاتی داشت و سازمان و ساختار را زیر سوال برده بود.اما بازهم مجبورشد تشکیلات داشته و نام آن را حزب نامید در حزب همه ورود و خروج ها آزاد بود و رویکرد مردمی داشت وهمه را عضو می کرد. اما هنوز تفکر جهانی فقط یک شعار بود چراکه با کمونیست شدن چین شوروی سابق همه اصول خود را انکار کرد. زیرا اگر به جکومت اکثریت علاقه نشان میداد در جهان کمونیزم چین یک میلیاد عضو داشت و وشوروی فقط دویست میلیون! پس در شورای کمونیستی برادری و برابری چین 5 و شوروی یک بود..

/ 0 نظر / 3 بازدید